تبلیغات
مقــــــــالات علمـــــــی مدیـــــــریت آمــــوزشــــــــی - هوش هیجانی
 

هوش هیجانی

نوشته شده توسط :محـــسن مهــرگانی
پنجشنبه 27 آبان 1389-11:43 ب.ظ

ابعاد هوش هیجانی در مدیریت

 

 

گلمن، بویاتزیس و ری (1999) اجزای هوش هیجانی را به شرح زیربیان كرده اند:

 

1) خودآگاهی:

خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان كه در حال وقوع است، بخش مهم و كلیدی هوش هیجانی را تشكیل می دهد. توانایی كنترل و اداره لحظه به لحظه احساسها نشان از درك خویشتن و بصیرت روان شناسانه دارد. مدیران و رهبرانی كه درجه ای بالا از خود آگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می دانند كه چگونه احساسهایشان بر آنها، سایر مردم و عملكرد شغلی‌شان تاثیر می گذارد. آنها با یك احساس قوی از خودآگاهی، با اعتماد به نفس و در استفاده از
قابلیتهایشان كوشا هستند و می دانند چه وقت درخواست كمك كنند.

 


2) خودنظم دهی:

كنترل و اداره احساسات مهارتی است كه بر پایه خود آگاهی شكل می گیرد. مدیران ورهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق كنند. عامل خود نظم دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است، زیرا در محیطی كه سازمانها مستهلك می شوند و فناوری كار با سرعتی گیج كننده تغییر شكل می یابد. فقط افرادی كه بر هیجانهایشان تسلط یافته اند، قادر به انطباق با این تغییرها هستند.


3) انگیزش:

هدایت احساسها در جهت هدف خاص برای تمركز توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. كنترل احساسها زمینه ساز هر نوع مهارت وموفقیت است و كسانی كه قادرند احساسهای خود را به موقع برانگیزانند، در هر كاری كه به آنان واگذار شود، سعی می كنند مولد وموثر باشند. رهبران با انگیزه برای رسیدن به ماورای انتظارهای خود و هركس دیگر حركت می كنند. كلید واژه این رهبران، پیشرفت است. رهبرانی كه بالقوه رهبر هستند، میل به پیشرفت در آنها درونی شده و برای رسیدن به پیشرفت برانگیخته می شوند. شور، اولین علامت رهبران با انگیزه است كه به وسیله آن عشق به یادگیری دارند، به انجام خوب شغل مبادرت  می كنند و یك انرژی خستگی ناپذیر برای بهتر انجام دادن كارها نشان می دهند. تعهد سازمانی علامت دیگر است. وقتی افراد شغلشان را برای خودش دوست دارند. به سازمانی كه در آن مشغول بكارند، احساس تعهد می كنند و به طور قابل ملاحظه ای موقعی كه علایم بر ضد آنهاست، خوش‌بین باقی می مانند.

 

4) همدلی:

توانایی دیگری كه براساس خودآگاهی هیجانی شكل می گیرد، همدلی با دیگران است كه نوعی مهارت مردمی محسوب می شود. رهبران همدلی سعی می كنند همه را راضی كنند. آنها با ملاحظه و فكر، احساسهای كاركنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها در نظر می گیرند. امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری بسیار مهم است، رهبران همدل بیشترین همدردی را با افراد اطرافشان نشان می دهند. آنها دانش خود را برای پیشرفت سازمانشان به روشهای ظریف اما با اهمیت استفاده می كنند.

 

5) مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران:

هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت كنترل و اداره احساسهای دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است كه محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می كند. رهبران دارای سطوح بالای تواناییهای هیجانی می باشند. اغلب با روحیه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعی به حوزه وسیعی از آشناییها و همچنین مهارتها برای ایجاد رابطه تمایل دارند. این افراد در مدیریت گروهها ماهر هستند. مهارتهای اجتماعی می تواند به عنوان كلید قابلیتهای رهبری در اكثر سازمانها در نظر گرفته شود، زیرا وظیفه رهبر انجام كار از طریق دیگرافراد است. در این راستا رهبران به مدیریت موثر روابط نیاز دارند ومهارتهای اجتماعی آن را ممكن می سازد.

 

مایر،سالووی وكارسو (1990)نیز برای هوش هیجانی چهاربعدتشخیص داده اند كه عبارتند از:


1) شناسایی هیجانها در خود و دیگران:

ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است كه از هیجانها و احساسهای خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا كنند. مدیران خود آگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خود آگاهی استفاده می كنند و به طور شهودی و از راه درك مستقیم می دانند كه چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.

 

2) كاربرد هیجانها:

كاربرد هیجانها،توانایی استفاده از هیجانها دركمك به كسب نتایج مطلوب ،حل مسایل واستفاده ازفرصتهاست. این مهارت شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی كه از این توانایی برخوردارند. هیجانها و احساسهای دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینكه آنها را حس كنند. آنان نشان می دهند كه مراقب هستند. علاوه بر این، آنان در زمینه شناخت روند سیاستهای اداری تخصص دارند. بنابراین، مدیران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می دانند كه گفتار و كردارشان بردیگران تاثیر می گذارد و آن قدر حساس هستند كه اگر كلام و رفتارشان تاثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر می دهند.

 

3) توانایی درك و فهم هیجانها:

توانایی درك هیجانهای پیچیده وآگاهی ازعلل آنهاوچگونگی تغییر هیجانها ازیك حالت به حالت دیگر رادرك هیجانها می نامند. مدیرانی كه از این توانایی برخوردارند، از این مهارتها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافهااز طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می كنند. آنها به كمك این تواناییها می توانند بفهمند كه چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروهها می شود و در نتیجه می توانند همكاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی كنند.

 

4) مدیریت هیجانها:

مدیریت هیجانها،توانایی كنترل واداره كردن هیجانها درخود و دیگران است. مدیرانی كه این توانایی را دارا هستند، اجازه نمی دهند بدخلقی های گاه و بیگاه در طول روز از آنها سربزند. آنان از توانایی مدیریت هیجانها به این منظور استفاده می كنند كه بدخلقی و روحیه بد را به محیط كاری و اداره وارد نكنند یا منشا و علت بروز آن را به شیوه ای منطقی برای مردم توضیح دهند. بنابراین، آنها می دانند كه منشا این بدخلقی ها كجاست و چه مدت ممكن است به طول انجامد. «جردن»، «اشانازی»، «هارتل» و «هوپر» (1999) ابعاد هوش هیجانی در محیط كار را به صورت مدل نشان داده اند. در این مدل بر اساس ابعاد مایر، سالووی و كارسو، شاخصهای فرعی تر تبیین و ارتباط آنها با هوش هیجانی مرتبط با خود و دیگران كه تشكیل دهنده هوش هیجانی محیط كار است.





نظرات() 


How do you strengthen your Achilles tendon?
یکشنبه 12 شهریور 1396 08:18 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for How does Achilles tendonitis
occur?
Devon
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:15 ب.ظ
Very rapidly this website will be famous amid all blog users,
due to it's nice articles
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox